رشد بهره‌وری (Productivity) – تولید به ازای هر واحد نهاده- عامل تعیین‌كننده و بسیار مهمی در رشد استاندارد مادی زندگی در كشورهای گوناگون است.
رایج‌ترین معیارهای بیان شده برای بهره‌وری عبارتند از تولید به ازای هر كارگر و تولید در هر ساعت كه هر دو معیارهایی از بهره‌وری نیروی كار هستند. شایان ذکر است که نمی‌توان بدون رشد پایدار در تولید سرانه هر كارگر به رشدی مداوم در تولید به ازای هر فرد (كه معمول‌ترین معیار استاندارد مادی زندگی یك كشور است) دست یافت. افزایش تولید در هر ساعت كار همانند كاهش ساعات كار لازم به ازای هر واحد تولید است، لذا مثلا با افزایش بهره‌وری نیروی كار در صنعت خودروسازی آمریكا در خلال دهه ١٩٢٠، ساعات كار لازم برای مونتاژ یك خودروی مدل T كمتر و كمتر شد، قیمت خودرو كاهش پیدا كرد و استاندارد واقعی زندگی مردم آمریكا افزایش یافت.

این امر در تعداد اتومبیل‌های ثبت شده در این كشور انعكاس یافت كه از ٧/٦ میلیون در ١٩١٩ به ١/٢٣ میلیون در ١٩٢٩ افزایش پیدا كرد. به عبارت دیگر در نتیجه بهبود بهره‌وری، تعداد خانوارهای آمریكایی كه به حمل‌ونقل با اتومبیل دسترسی داشتند، طی مدت كوتاه یك دهه بیش از سه‌برابر شد. اخیرا تولید در هر ساعت در بخش‌هایی از اقتصاد آمریكا كه كامپیوتر و تجهیزات ارتباطات راه دور تولید می‌كنند، به شدت افزایش یافته است. قیمت این نوع كالاها تنزل پیدا كرده است و ده‌ها میلیون خانواده آمریكایی امروزه اینترنت پرسرعت و تلفن‌همراه دارند كه بخشی از بهبودهای چشمگیرتر و شدیدتر در استانداردهای زندگی آنها طی دهه‌های اخیر را نشان می‌دهد.
افزایش بهره‌وری همچنین می‌تواند در صنایع بخش خدمات روی دهد. این اتفاقی است كه در تجارت عمده‌فروشی و خرده‌فروشی و نیز در مبادله اوراق بهادار روی داده است.
برخی از بزرگ‌ترین چالش‌ها و فرصت‌های مربوط به بهره‌وری در بخش خدمات قرار دارند. مثلا اگر بتوان از تكنولوژی اطلاعات به گونه‌ای موفقیت‌آمیز استفاده کرد تا کارآیی ایجاد، ذخیره‌ و بازیابی سوابق پزشكی افراد را افزایش داد، بهره‌وری در بخش بهداشت به میزان قابل توجهی بالا خواهد رفت. این امر بدان معنا خواهد بود كه می‌توان خدمات بیشتری را با استفاده از منابعی كه در‌حال‌حاضر به كار می‌روند ارائه نمود یا می‌توان همین خدمات را با استفاده از منابع كمتری ارائه كرد و باقی منابع را در جای دیگری دوباره مورد استفاده قرار داد.
به این مثال توجه كنید. در سال ١٧٩٠ كه اولین سرشماری تاریخ آمریكا انجام گرفت، بیش از ٩٠درصد نیروی كار این كشور در بخش كشاورزی كار می‌كردند. در سال ٢٠٠٠ نسبت نیروی كاری كه در این بخش فعالیت می‌كردند، ٤/١ درصد بود و میزان تولید محصولات همچنان به مقداری بود كه برای تامین نیاز مردم آمریكا و نیز برای صادرات قابل ملاحظه‌ای از تولیدات كشاورزی كافی باشد.
در واقع، بهبود مداوم بهره‌وری در بخش كشاورزی این امر را امكان‌پذیر ساخت.
اگر تقاضا برای یك كالا یا خدمت به لحاظ قیمتی بی‌كشش باشد، یعنی اگر كاهش قیمت آن محصول به یك میزان مشخص باعث شود كه مقدار مورد تقاضا از آن به میزان کمتری افزایش یابد، آنگاه بهبود سریع بهره‌وری می‌تواند بدان بینجامد كه كارگران مجبور شوند صنعت مزبور را ترك كنند. دلیل این امر آن است كه وقتی بهره‌وری افزایش یافته باشد، محصول این صنعت (حتی اگر اندكی افزایش یافته باشد) را می‌توان با استفاده از كارگران كمتر به تولید رساند. این نكته نهایتا در رابطه با كشت غلات به حقیقت تبدیل شد، اما مثلا در رابطه با تولید كامپیوتر كه كشش قیمتی تقاضا برای آن بیشتر بوده، به طور كلی این گونه نبوده است. كاهش قیمت نسبی در این صنعت چنان افزایش‌های زیادی در مقدار مورد تقاضا را پدید آورد كه اشتغال در آن عملا افزایش پیدا كرد، اما حتی در مورد كشت غلات نیز كاهش قیمت محصولات كه با افزایش بهره‌وری همراه بود، به طور خودكار به افزایش درآمد واقعی در سایر بخش‌های اقتصاد انجامید.
این افزایش‌ها نهایتا به بالارفتن تقاضا برای سایر كالاها و خدمات و افزایش تقاضا، اشتغال و تولید در خارج از بخش كشاورزی منجر شدند. چه افزایش بهره‌وری با افزایش یا كاهش اشتغال در صنایع تحت تاثیر این تغییر مرتبط باشد یا نباشد و چه این امر به طور موقتی با افزایش نرخ بیكاری ارتباط داشته باشد یا نداشته باشد، این قبیل بهبودهای بهره‌وری در بلندمدت، اساس افزایش رفاه مادی انسان را فراهم می‌آورند.

چند نكته تكنیكی‌تر
در آمریكا مركز آمار نیروی كار، شاخص‌های بهره‌وری را برای اقتصاد خصوصی داخلی و اقتصاد خصوصی غیركشاورزی و همچنین برای بخش تولید، صنایع درون این بخش و چند زیربخش دیگر محاسبه می‌كند. بخش‌خصوصی غیركشاورزی اقتصاد نزدیك به سه‌چهارم از كل GDP آمریكا را به خود اختصاص می‌دهد. بخش خصوصی غیرکشاورزی بخش‌های كشاورزی، مسكن (كه تماما خدمت است و تقریبا به طور كامل توسط سرمایه به تولید می‌رسد) و دولت را در بر نمی‌گیرد. اقتصاد خصوصی داخلی شامل بخش كشاورزی نیز می‌گردد. شایان ذکر است که معیار تولید برای زیربخش‌های اقتصاد یا برای صنایع یا بنگاه‌های خاص، ارزش افزوده است نه فروش ناخالص. سهم هر بخش خاص اقتصادی در GDP (و نیز در درآمد ناخالص داخلی) برابر است با دریافتی ناخالص آن منهای مواد خریداری شده و خدمات قرارداد مربوط به تولید در آن بخش.
مثلا اگر یك نانوایی آرد و مایه خمیر بخرد، یك مغازه را به همراه تجهیزات لازم اجاره كند و هزینه سوخت را بپردازد، سهم آن از GDP با قیمت فروش نانی كه به تولید می‌رساند، برابر نیست، بلكه برابر است با تفاوت میان درآمدهای ناخالص آن با مواد اولیه و خدمات خریداری شده توسط این نانوایی به استثنای نیروی كاری كه به استخدام درآورده است. میزان تولید این بنگاه برابر است با مقداری كه این بنگاه و كارگران آن بر ارزش مواد اولیه و خدمات خریداری شده از سایر بنگاه‌ها افزوده‌اند. این بدان معنی است که این بنگاه بابت آن چه سایرین انجام داده‌اند، اعتبار به دست نمی‌آورد. بنابراین افزایش بهره‌وری نیروی كار در این بنگاه به معنای بالاتر رفتن ارزش افزوده به ازای هر كارگر یا به ازای هر ساعت كار خواهد بود.
دومین شاخص مهم بهره‌وری را بهره‌وری كل عوامل( به بیان بسیاری از اقتصاددان‌ها ) یا بهره‌وری چند عاملی (MFP) (عبارتی که مركز آمار نیروی كار مورد استفاده قرار می‌دهد)، می‌نامند. این دو اصطلاح را می‌توان به جای یكدیگر به كار برد. نرخ رشد این شاخص را غالبا باقی مانده (residual) می‌نامند. ساده‌ترین راه برای درك مفهوم MFP مقایسه محاسبه نرخ رشد آن با محاسبه نرخ رشد تولید به ازای هر ساعت كار (بهره‌وری نیروی كار) است.
اگر از حروف بزرگ برای نشان‌دادن مقدار متغیرها و از حروف كوچك برای نشان‌دادن نرخ رشد آنها استفاده كنیم در آن صورت Y/N نشان‌دهنده میزان بهره‌وری نیروی كار خواهد بود كه در آن Y تولید واقعی و N تعداد ساعات كار است
و y – n یا نرخ رشد صورت كسر قبل منهای نرخ رشد مخرج آن برابر است با نرخ رشد بهره‌‌وری نیروی كار. این امر به سادگی بیان‌كننده آن است كه اگر قرار باشد میزان تولید به ازای هر ساعت كار رشد كند، باید سرعت افزایش تولید (صورت) از سرعت افزایش ساعات كار (مخرج) بیشتر باشد.
بهره‌وری چند عاملی نیز به نوبه خود به صورت تفاوت میان نرخ رشد تولید حقیقی (y) و متوسط وزنی نرخ‌های رشد ساعات و خدمات سرمایه‌ای (كه وزن‌ هرکدام به سهمشان در درآمد ملی ارتباط دارد) محاسبه می‌گردد. از این رو اگر ساعات کار و خدمات سرمایه با نرخ مشابهی رشد كنند، هیچ تفاوتی میان نرخ رشد بهره‌وری چند عاملی و نرخ رشد بهره‌وری نیروی كار وجود نخواهد داشت.
به عنوان مثال در فاصله سال‌های ١٩٢٩ تا ١٩٤١ (یا به عبارت دیگر در خلال ركود بزرگ) در آمریكا نه ساعات كار و نه خدمات سرمایه‌ای به میزان قابل توجهی افزایش نیافتند، اما تولید واقعی به مقدار ٣٢درصد رشد پیدا كرد.
از آنجا كه متوسط وزنی رشد نهاده‌ها در این مثال عملا صفر بوده است، همه رشد تولید (و رشد تولید به ازای هر ساعت كار) به رشد بهره‌وری چند عاملی كه می‌توان آن را به صورت معیاری خام از نرخ «تغییر تكنیكی» تفسیر كرد، مرتبط بوده است. در صورتی كه تولید سریع‌تر از رشد نهاده‌هایی كه معمولا در نظر گرفته می‌شوند، افزایش پیدا كند، می‌توان گفت كه باید برخی از برنامه‌های تبدیل نهاده به ستانده بهبود پیدا كرده باشد.
بهره‌وری كل عوامل (بهره‌وری چند عاملی) و بهره‌وری نیروی كار با یكدیگر ارتباط دارند. تولید در هر ساعت كار در نتیجه دو مكانیسم كه به لحاظ مفهومی با یكدیگر متفاوت هستند رشد می‌كند. اولا اگر اقتصاد بخشی از تولید فعلی خود را حفظ كرده و سرمایه‌گذاری نماید، به شكلی كه حجم سرمایه فیزیكی با سرعت بیشتری در مقایسه با تعداد ساعت كارهای استخدام شده افزایش پیدا كند، آنگاه تولید هر ساعت كار در نتیجه «تعمیق سرمایه» (capital deepening) زیاد خواهد شد. تعمیق سرمایه زمانی روی می‌دهد كه نسبت سرمایه فیزیكی با ساعات كار افزایش پیدا كند.
ایده مبتنی بر آنكه این امر تاثیر مثبتی بر بهره‌وری نیروی كار می‌گذارد، براساس این قضیه شهودی قرار دارد كه اگر نهركن‌ها به جای آنكه تنها از بیلچه استفاده كنند از كج بیل استفاده نمایند، می‌توان حجم بیشتری از خاك را جابه‌جا کرد. اما تولید هر ساعت كار همچنین می‌تواند از طریق كشف تكنولوژی‌های جدید یا شیوه‌های تازه برای سازمان‌دهی تولید افزایش پیدا كند.
این‌گونه اكتشاف‌ها به رشد شاخص‌های بهره‌وری چند عاملی كمك كرده و حتی در غیاب تجمیع سرمایه بیشتر امكان افزایش تولید در هر ساعت كار را فراهم می‌آورند (به مثال ركود بزرگ فكر كنید).
دوباره همان نمونه نانوایی را در نظر بگیرید. اگر این بنگاه در دستگاه‌های بیشتر سرمایه‌گذاری كند، به گونه‌ای كه به كار یدی كمتری به ازای هر قرص نان نیاز باشد، تولید (ارزش افزوده) در هر ساعت افزایش خواهد یافت، اما بهره‌وری چند عاملی لزوما زیادتر نخواهد شد، چرا كه معیار تركیبی مربوط به نهاده‌ها تقریبا به همان میزان افزایش تولید رشد خواهد كرد.
با این وجود منبع بالقوه دیگری نیز برای افزایش تولید در هر ساعت وجود دارد. اگر این بنگاه شیوه جدیدی را برای آرایش دوباره نیروی كار و تجهیزات خود پیدا كند به گونه‌ای كه كارآیی تولید افزایش یابد یا طرز تهیه جدید و با ارزشی برای تولید نان كشف نماید، به طوری كه محصول تولید شده با استفاده از آن به همان میزان لذیذ باشد، اما هزینه پخت آن كاهش پیدا كند، بهره‌وری چند عاملی در این نانوایی افزایش خواهد یافت و حتی در صورت عدم وجود هرگونه تعمیق سرمایه باعث بالاتر رفتن تولید (ارزش افزوده) در هر ساعت خواهد شد.
خلاصه كلام اینكه اگر كشوری خواهان افزایش استانداردهای زندگی خود در بلندمدت باشد، باید بهره‌وری نیروی كار آن بالا رود و برای آن كه این اتفاق روی دهد، این كشور یا باید بیشتر پس‌انداز كند یا نوآوری نماید.
نویسنده: الكساندر فیلد مترجمان: محمدصادق الحسینی، محسن رنجبرنشریه: دنیای اقتصاد

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :